Google+ انجام پایان نامه | احکام طلاق رجعی در قرآن

انجام پایان نامه

انجام پایان نامه telegram انجام پایان نامه instagram انجام پایان نامه lenzor انجام پایان نامه aparat انجام پایان نامه facebook انجام پایان نامه googleplus  درخواست همکاری انجام پایان نامه سفارش پایان نامه 

انجام پایان نامه | احکام طلاق رجعی در قرآن

انجام پایان نامه

انجام پایان نامه | احکام طلاق رجعی در قرآن

تعداد صفحات : 21 صفحه

منظور از" طلاق رجعى" طلاقى است كه براى اولين و يا دومين بار صورت مى گيرد، و تصميم بر جدايى از ناحيه مرد است به طورى كه زن نه مهر خود را بذل مى كند نه مال ديگر را!.در طلاق رجعى شوهر ما دام كه عده بسر نيامده هر زمان بخواهد مى تواند بازگردد و پيوند زناشويى را برقرار سازد، بى آنكه نياز به عقد تازه اى باشد، و جالب اينكه رجوع با كمتر سخن و عملى كه نشانه بازگشت باشد حاصل مى گردد. خداوند در سوره بقره آيه 228 می فرماید:« وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (بقره ،228)»: زنان مطلقه، بايد به مدت سه مرتبه عادت ماهانه ديدن (و پاك شدن) انتظار بكشند! عده نگهدارند و اگر به خدا و روز رستاخيز، ايمان دارند براى آنها حلال نيست كه آنچه را خدا در رحمهايشان آفريده، كتمان كنند. و همسرانشان، براى باز گرداندن آنها (و از سر گرفتن زندگى زناشويى) در اين مدت، (از ديگران) سزاوارترند، در صورتى كه (به راستى) خواهان اصلاح باشند. و براى زنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اى قرار داده شده، و مردان بر آنان برترى دارند، و خداوند توانا و حكيم است. بعضى از احكامى كه در آیات این سوره آمده، مانند نفقه و مسكن، مخصوص عده طلاق رجعى است، و همچنين مساله عدم خروج زن از خانه همسرش در حال عده و اما در طلاق بائن يعنى طلاقى كه قابل رجوع نيست (مانند سومين طلاق) احكام فوق وجود ندارد.تنها در مورد زن باردار حق نفقه و مسكن تا زمان وضع حمل ثابت است.

تعبير به «لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً»:" تو نمى دانى شايد خداوند وضع تازه اى به وجود آورد" نيز اشاره به اين است كه همه يا قسمتى از احكام فوق، مربوط به طلاق رجعى است . كلمه" بعولة" جمع" بعل" است، و بعل به معناى نر از هر جفتى است، البته ما دام كه جفت هستند، و علاوه بر دلالتى كه بر مفهوم خود دارد، اشعارى و بويى هم از تفوق و نيرومندى و ثبات در شدائد دارد، واقعيت خارجى هم همين طور است، چون مى بينيم: در هر حيوانى نر از ماده در شدائد نيرومندتر است، و بر ماده خود نوعى برترى دارد، و در انسان نيز، شوهر نسبت به همسرش همين طور است و نيز به همين جهت زمين بلندتر از زمينهاى اطرافش را بعل مى گويند، بت بزرگ و نخلى كه بزرگتر از همه نخلها باشد، و هر چيز بزرگى از اين قبيل را بعل مى گويند.

ضمير در كلمه" بعولتهن" به مطلقات بر مى گردد، ليكن، منظور از مطلقات همه زنان مطلقه نيست، بلكه حكم در اين آيه يعنى رجوع شوهر به همسرش در ايام عده، مخصوص طلاق رجعى است، و شامل طلاقهاى بائن نمى شود، و مشار اليه به اشاره" ذلك" همان تربص، يعنى عده است، و اگر مطلب را مقيد كرد به قيد« إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً» اگر در صدد اصلاحند"، براى اين است كه بفهماند رجوع بايد به منظور اصلاح باشد، نه به منظور اضرار، كه در جمله:« وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا» در سه آيه بعد صريحا از آن نهى شده است. و كلمه" أحق" اسم تفضيل است، و حق" اسم تفضيل" اين است كه دائما معنايش با" مفضل عليه" باشد، (وقتى مى گوئيم زيد شجاعتر از عمرو است، بايد عمرو هم شجاع باشد، و گرنه سخن غلطى گفته ايم)، و در آيه دارد كه بايد هم شوهر در زن مطلقه حق داشته باشد، و هم هر خواستگار ديگر، چيزى كه هست، شوهر احق از ديگران باشد، يعنى حق او بيشتر باشد، ليكن از آنجا كه در آيه، كلمه" رد- برگشت" آمده، به معناى برگشتن جز با همان شوهر اول محقق نمى شود، زيرا ديگران اگر با آن زن ازدواج كنند با عقدى جداگانه ازدواج مى كنند، ولى تنها شوهر است كه مى تواند بدون عقد جديد به عقد اولش برگردد و آن زن را دو باره همسر خود كند.

از همين جا روشن مى شود كه در آيه شريفه به حسب معنا تقديرى لطيف به كار رفته، و معناى آيه اين است كه: شوهران زنان مطلقه به طلاق رجعى، سزاوارترند به آن زنان از ديگران، و اين سزاوارى به اين است كه شوهران مى توانند در ايام عده برگردند: و البته اين برگشتن تنها در طلاقهاى رجعى است، نه طلاقهاى بائن، و همين سزاوارى قرينه است بر اينكه منظور از مطلقات، مطلقات به طلاق رجعى است، نه اينكه ضمير در" بعولتهن" از باب استخدام و شبيه آن به بعضى از مطلقات برگردد، البته اين را هم بگوئيم كه آيه شريفه، مخصوص زنانى است كه همخواب شده باشند، و حيض هم ببينند، و حامله هم نباشند، و اما آن زنانى كه شوهران آنها با ايشان نزديكى نكرده اند، و يا در سن حيض ديدن نيستند، يا نابالغند، و يا به حد يائسگى رسيده اند و نيز زنانى كه حامله هستند، حكمى ديگر دارند كه آيات ديگرى متعرض حكم آنها است.

بنابراین شوهر در عده طلاق رجعى، حق رجوع دارد، چنانکه مى فرمايد:" همسران آنها براى رجوع به آنها (و از سر گرفتن زندگى مشترك) در اين مدت عده (از ديگران) سزاوارترند هر گاه خواهان اصلاح باشند.در واقع در موقعى كه زن در عده طلاق رجعى است، شوهر مى تواند بدون هيچ گونه تشريفات، زندگى زناشويى را از سر گيرد، با هر سخن و يا عملى كه به قصد بازگشت باشد، اين معنى حاصل مى شود، منتها با جمله« إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً» اين حقيقت را بيان كرده كه بايد هدف از رجوع و بازگشت، اصلاح باشد، نه همچون دوران جاهليت كه مردان با سوء استفاده از اين حق، زنان را تحت فشار قرار داده و در حالتى ميان داشتن شوهر و مطلقه بودن، نگه مى داشتند.

ضمنا از اينكه در ذيل آيه، مساله رجوع مطرح شده استفاده مى شود كه حكم عده نگه داشتن در آغاز آيه، نيز مربوط به اين گروه از زنان است، و به تعبير ديگر، آيه به طور كلى از طلاق رجعى، سخن مى گويد، بنا بر اين مانعى ندارد كه بعضى از اقسام طلاق، اصلا عده نداشته باشد. به هر حال، اين هديه، طبق رواياتى كه از ائمه معصومين ع نقل شده، بعد از پايان عده و جدايى كامل پرداخت مى شود، نه در عده طلاق رجعى، و به تعبير ديگر، هديه خداحافظى است، نه وسيله اى براى بازگشت و همه اينها مربوط به" طلاق رجعى" است. مخصوصا در مورد طلاق رجعى كه بازگشت به زوجيت نيازى به هيچگونه تشريفات ندارد، و هر كار و يا سخنى كه دليل بر تمايل مرد به بازگشت باشد رجوع محسوب مى شود، حتى اگر دست بر بدن زن يا شهوت و يا بدون شهوت بگذارد هر چند قصد رجوع هم نداشته باشد رجوع محسوب مى شود.
احكام طلاق
مسأله 2871: مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد بالغ و عاقل باشد، به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد، صحيح نيست.
مسأله 2872: زن بايد در وقت طلاق، از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى، با او نزديكى نكرده باشد.
مسأله 2873: طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس، در سه صورت صحيح است، اول: شوهرش بعد از ازدواج، با او نزديكى نكرده باشد. دوم: معلوم باشد كه آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر، در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، بنا بر احتياط دوباره او را طلاق دهد. سوم: مرد به جهت غايب بودن نتواند بفهمد كه زن، از خون حيض يا نفاس پاك است يا نه.
مسأله 2874: اگر بداند زن از خون حيض پاك است و طلاقش بدهد، بعد معلوم شود موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.
مسأله 2875: كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غايب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدّتى كه معمولا زن از حيض يا نفاس پاك مىشود، صبر كند.
مسأله 2876: اگر مردى كه غايب است بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگرچه از روى عادت حيض زن يا نشانه‏هاى ديگرى باشد كه در شرع معيّن شده، بايد تا مدّتى كه معمولا زن از حيض يا نفاس پاك مىشوند، صبر كند.
مسأله 2877: اگر با همسرش كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود، ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكى طلاق دهد اشكال ندارد. و همچنين است اگر يائسه باشد، يعنى اگر سيّده است بيش از شصت سال و اگر سيّده نيست، بيش از پنجاه سال، داشته باشد.
مسأله 2878: اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و در همان پاكى، طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود هنگام طلاق آبستن بوده بنا بر احتياط، بايد دوباره او را طلاق دهد.
مسأله 2879: اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد بايد به قدرى كه معمولا زن بعد از آن پاكى، خون مىبيند و دوباره پاك مىشود، صبر كند.
مسأله 2880: اگر مرد بخواهد زن خود را كه به جهت بيمارى، حيض نمىبيند، طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده، تا سه ماه، از جماع با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.
مسأله 2881: طلاق بايد به صيغه عربى صحيح، خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند. و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او، مثلاً فاطمه باشد، بايد بگويد: (زَوْجَتي فاطِمَة طالِق) يعنى زن من فاطمه رهاست. و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: (زَوْجَةْ مُوَكِّلي فاطمَة طالِق).
مسأله 2882: زنى كه متعه شده، مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اند، طلاق ندارد و رها شدن او، به اين است كه مدّش تمام شود، يا مرد مدّت را به او ببخشد، يعنى بگويد: (مدّت را به تو بخشيدم) و شاهد گرفتن و پاك بودن او از حيض لازم نيست.

انجام پایان نامه حقوق

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

برچسب ها: انجام پایان نامه, انجام پایان نامه حقو